روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

28

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

در تنگى بودند . از مرو بسوى مغرب راه نسبتا داراى چاههاى بسيارست . چون به جيحون رسيدند از آن رودخانهء بزرگ در مجاورت شمال بلخ باستانى گذشتند . بدينگونه به ماوراء النهر به ميهن تيمور رسيدند . چون به اين ديار آمدند ، كلاويخو تغيير زبان مردم را دريافته است . زبان فارسى كه تاكنون همواره شنيده بود ، جا به زبانى داد كه كلاويخو آن را زبان مغولى ميخواند و در واقع همان تركى شرقى يا لهجه‌اى بود كه امروز به آن نام تركى جغتائى اطلاق كرده‌اند و در سراسر آسياى مركزى به آن زبان گفتگو ميكنند . چون بسوى شمال راندند « ترمذ » را كه در ساحل راست جيحون قرار دارد ترك گفتند و به « كش » شهر زادگاه تيمور و مدفن پدرش ترغاى خان رسيدند . درينجا كلاويخو در توصيف زيبائى و تحسين مسجد و كاخ تازه‌ساز آرايش شده با كاشيهاى آبى كه با آنها در اسپانيا مأنوس و در ساختمانهاى اعراب بسيار ديده بود ، چنان كه هنوز هم بر ديوارهاى « الحمراء » « 1 » ازين كاشيها ديده مىشود ، داد سخن داده و راه مبالغه و اطناب پيموده است . كاشيهاى مزبور كه زمينهء آبى دارند و بر آن رنگ زرين و بسيارى رنگهاى ديگر قرار داده‌اند ديوارهاى كاخ شهركش را آرايش بخشيده است . بگفتهء كلاويخو اين شاهكار و اثر هنرى هنرمندان تاتار براستى با بهترين آثار هنرى هنرمندان پاريس پهلو مىزند و برابر است . البته اين از جملهء نخستين ستايشها و اعجابهائى است كه دربارهء هنرمندى فرانسويان گفته شده است . پس از كمى درنگ سفيران مصر و اسپانيا سرانجام از كش به راه افتادند و بسمرقند رسيدند . درين شهر پس از انقضاء مدت لازم بحضور تيمور بار يافتند . تيمور درين زمان هفتاد ساله و هشت زن داشت و چنان چشمانش بىنور گشته بود كه ناچار سفيران را به اورنگ وى بسيار نزديك ساختند تا او

--> ( 1 ) - الحمراء از قصور با شكوه سلاطين مسلمان اسپانياست كه از آن در ادبيات اروپائى بسيار ياد شده است . ( م . ا . )